معرفی کتاب؛ «شام آخر» و هستی انسان زخم‌دیده ایرانی

0



رمان «شام آخر» در یک روز اتفاق می‌افتد؛ در سه فصل. با «طلوع» آغاز، با «ظهر» ادامه می‌یابد تا در «غروب» به پایان برسد. پایان آن اما نقطه پایان نیست، آغازی‌ست در ذهن خواننده تا ببیند و به یاد داشته باشد چگونگی تاراج هستی انسان ایرانی را.

شام آخر واپسین روز است از زندگی راوی داستان. او را که در زندان «جنتلمن» می‌نامند، پس از گذراندن ۲۷۶۴ روز زندان، با یک دنده شکسته برای اعدام به سلول انفرادی منتقل کرده‌اند. در آخرین ساعات زندگی به گذشته خویش می‌اندیشد، به کارنامه زندگی‌اش؛ آن‌چه که انجام داده، و آن‌چه که در سرش می‌گذرد. شاعری‌ست که در نخستین سال‌های جوانی در مخالفت با رژیم به بند گرفتار می‌آید، به زیر شکنجه تا آن‌جا که توان تن اجازه می‌دهد، مقاومت می‌کند، پس آن‌گاه می‌شکند. سخنانی بر زبان می‌راند تا سخنانی دیگر را هم‌چنان راز نگاه دارد. و همین‌جاست که حادثه اتفاق می‌افتد. در مصاف تن با تازیانه، آن‌که بشکند، در حکم او شاید «تعلیق» ایجاد گردد، «آدم تعلیقی» اما در نظر مأموران اطلاعاتی در شمار «فرقه طنابیون» باید همیشه طناب دار را دور گردن خویش احساس کند. این مأموران امنیتی هستند که هر وقت اراده کنند، می‌توانند این طناب را شُل و یا سفت کنند. بنابراین «این‌جا هم مثل زیر هشته، هرچی ما بهت بگیم، انجام می‌دی! بگیم صدای گاو درآر، درمی‌آری! بگیم چاردست‌وپا راه برو، راه می‌ری! بیرون هم خودتو توی زندون بدون…» آن‌که این پند به گوش نگیرد، از زندان آزاد هم که شده باشد، آسوده نخواهد زیست. به همین سادگی روزی می‌توانند «جسد حلق‌آویز شده‌اش را تو حمام خانه پیدا کنن».



مطالعه بیشتر

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.