0

برتراند بدیع: دوران «اتحادهای بلوک» بسر رسیده و غرب آن را درک نمی کند, بوسيله‌ىنویسندگان Bertrand Badie & Sophie Pommier برگردان شروين احمدي (Le Monde diplomatique

بازدید 15


من به نسلی تعلق دارم که عهد و اتحاد برای آنها به معنای چیزهای بسیار خاصی بود که ضروری و ابدی تلقی می شد. کسانی که در دوران جهان دوقطبی و جنگ سرد به جامعه وارد شده بودند، یک مدل ساده از اتحاد را در ذهن دارند که به صورتی پایدار، در دو سوی پرده آهنین، دو ائتلاف با قدرتی قابل مقایسه را شکل می داد. پس از آن اتحاد به معنای تعهدی بود که هم طولانی مدت و هم سازماندهی شده بود. اما این امر که برای ما یک واقعیت آشکار بود در طی تاریخی طولانی واقعیت نداشته است. اگر به گذشته نگاه کنیم، همه چیز بسیار پیچیده تر به نظر می رسد. تا سال ۱۹۴۵، اتحادها ماندگار نبودند. با توجه به رابطه نیروها، با توجه به توازن قوا، هرکس با یکی برای مبارزه با دیگری متحد می شد، و در درگیری و ماجرای بعدی هندسه تغییر می کرد و حتی به صورت معکوس در می آمد. نمونه کامل این منطق پیمان آلمان و شوروی در سال ۱۹۳۹ است. اما می‌توانیم به گذشته برگردیم و ببینیم که وقتی عدم تعادل قوا بیش از حد شدید بود، اتحادهای عجیبی ظاهر می شدند که یکی از معروف‌ترین نمونه‌ها «ائتلاف فرانسه و عثمانی» بین فرانسوای اول و سلیمان محتشم است که در رویارویی با امپراتوری مقدس روم (۱) که خیلی نیرومند بود انجام گرفت.
جهان دوقطبی، پرانتزی در تاریخ روابط بین الملل

در سال ۱۹۴۵، همه چیز تغییر کرد: ما با جهان دوقطبی وارد یک استثنای تاریخی شدیم. تغییر تدریجی به سمت شکلی از اتحاد پایدار با ایجاد سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در سال ۱۹۴۹ تحقق یافت، که سپس منجر به تشکیل اتحاد دیگری، پیمان ورشو در سال ۱۹۵۵ شد که برای متعادل کردن قدرت ناتو بوجود آمده بود. وقتی پیمان ورشو منحل شد، ناتو می باید در مورد تداوم آن مشورت می کرد: ما در بهار ۱۹۹۱ بودیم. جورج اچ. بوش، رئیس جمهور آمریکا، یک جانبه تصمیم به حفظ این سازمان گرفت و فرانسوا میتران با نکوهش این انتخاب گفت: « شما در حال کشاندن ما به یک اتحاد مقدس جدید هستید ». در ذهن او، این بدان معنا بود که ما از منطق مکانیکی تعادل بین بلوک‌ها خارج شده‌ایم تا یک اتحاد را تقدیس و آن را پایدار کنیم. اتحادی که در شرایط جنگ سرد عملی و سودمند بود، اما دیگر توجیهی برای آن وجود خود نداشت مگر ارزش‌هایی که کشورهای عضو در درازمدت در آن سهیم هستند.درست مانند سال ۱۸۱۵، که در مواجهه با فروپاشی امپراتوری فرانسه، اتحاد مقدس به صورتی استثنایی با تحریک تزار روسیه تشکیل شد.

در دوران مدرن، این مقدس سازی امری طبیعی نیست. اولاً، به این دلیل که ارجاع به ارزش‌های مشترک روز به روز دشوارتر می‌شود، و ما به وضوح می‌توانیم این را در اختلافات بین لهستان و مجارستان و کشورهای اروپای غربی ببینیم. و ثانیاً به این دلیل که این اجماع در ارزش‌ها بیش از آنکه واقعیت داشته باشد، جنبه نمایشی، لفاظی و خود توجیهی دارد. و هر گونه تحلیل جامعه‌شناختی اتفاق نظر، در مورد ارزش‌های فرضی مشترک را در هر یک از کشورها نفی می‌کند. از این رو این نیاز مکانیکی و خطرناک به ناتو، برای رویارویی با دشمنی است که برای توجیه وجود خود دوباره اختراع آنرا اختراع کرده است. زمانی که روسیه بوریس یلتسین نمی توانست این وظیفه ( دشمن بودن ) را برآورده کند، تلاش هایی برای هدف قرار دادن چین انجام شد. ما در آن زمان در آستانه دو قرن بودیم: چین بیش از هر چیز علاقه مند به ورود به سازمان تجارت جهانی (WTO) بود که در دسامبر ۲۰۰۱ به آن ملحق شد تا به عنوان قدرتی در چارچوب جهانی شدن پذیرفته شود. سپس باید دشمن عجیبی پیدا می‌کردیم، که دیگر یک کشور نبود، بلکه یک «روش» بود، یعنی تروریسم. همه اینها منجر به وضعیت فعلی شده است که با تغییر دیگری مشخص می شود: ناتو در حال بازسازی خود در برابر تهدید روسیه به نفع بحران اوکراین است، و جنگ سردی را دنبال می کند که دقیقاً همان جنگ سرد نیست!

ادامه مقاله

https://orientxxi.info/magazine/art…



Source link

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *




Enter Captcha Here :